السيد محمد حسين الطهراني
31
معاد شناسى (فارسى)
مىگذرد و از ذات اين مراحل حقيقتى عائد انسان نمىگردد ؛ بعنوان تمثيل مثالى مىآورد : كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً « 1 » اين لعب و لهو و زينت و دوران تفاخر و تكثير اموال و اولاد از بين مىرود ، و آن شادابى و طراوت جوانى و غرور جمال و عزِّ جلال دستخوش طوفانهاى شديد واقع مىشود بطوريكه ابداً اثرى از آنها باقى نخواهد ماند . عيناً به مثابهء باران تند و فراوان با دانههاى حيات بخش خود كه از آسمان مىبارد و چنان زمين را سيراب مىكند كه دهقانان و برزگران از نباتات روئيده و خرّمى و سر سبزى گياهان در شگفت آينده و سپس آن خرمى و طراوت با يك حركت و جنبش تبديل به زردى و خشكى گردد و آن لطافت تبديل به خشونت شود . گياه سبز و خرّم ، خشك و مانند علفهاى خشكيده خرد و ريز ريز گردد و خاكستر شود . اين مثال و نمونهء زندگى دنياست كه علم و قدرت و حيات و سائر سرمايههاى انسانى ترقّى نموده به اوج خود مىرسد ، استعدادها در مرحلهء اعلاى از فعليّت جلوه و خودنمائى مىكند و مانند آتش در آتشگردان نطفههاى سرد مبدّل به انسانپر حرارت و پرجوش و خروش مىگردد ، كه ناگهان از نقطهء اوج به سمت حضيض مىگرايد و تمام اين صفات رو به كمى و نقصان مىرود ، كندى و
--> ( 1 ) قسمتى از آيه 20 ، از سورهء 57 : الحديد